ﺑﺨﺖ ﺁﻥ ﻧﺪﺍﺭﻡ ﮐﻪ ﯾﺎﺭﻡ ﮐﻨﺪ ﯾﺎﺩ ﻣﻦ . . .

بنام خدا

مولای بی همتای من

همواره دعا میکنم که در وانفسای غیبتت ، بتوانم تا آخرین لحظه ی عمرم منتظرت بمانم .

ای تمام هست و نیستم به فدای اسمت ، گیرم که مستجاب شدم و تا لحظه ی مرگ هم منتظرت ماندم ، تکلیف شب و روز تار نبودنت چه میشود ؟

پس مسئله این است :

بی تو بودن .

آقای من ، شما تشریف بیاورید .

آنرا هم با بوسه اضافه بر خاک پایتان با هم حساب میکنیم . . .

××××××××××

دیوانه شده ام , نمیدانم دیگر به چه زبانی بخواهمت !

دیریست که مغمومم از غیابت .

"نعوذ بالله " گاهی به عدل خدا خرده میگیرم که این چه وضعیست که جابر بن حیان به تنهائی شرف زیارت هفت تن از چهارده مخلوق برگزیده ی خدا را یافته است , اما من و قوم و ملت و طایفه و  هفتاد جد و آبادمان در قحطی دیدار یک معصوم بسوزیم و بسوزیم و بسوزیم . . .

مانده ام حیران که مگر جابر که بود ؟ مگر جابر چه کرد ؟  آقا جانم

بلا گردانت شوم مولا مبادا دلگیر شوید از لحنم , من غلط بکنم به عدل خدا خرده بگیرم . من غلط بکنم شکوائیه بنویسم .

اینها شکایت نیستند , قلیان احساس در یک قلب مضطر است .

به خدا مستاصلیم آقا , بخدا مضطریم آقا .

با روح با قلب با جان با زبان تو را میخواهیم . 

×××××

زیاده خواهم که دیدارت تنها آرزویم شده , میدانم , اما قول میدهم به محض دیدنت فدایت شوم مولا جان . 

به محض ظهورت,

به محض حضورت .

  "در   دم "  

. . .

/ 2 نظر / 27 بازدید
آشنا

قشنگ و با احساس مثل همیشه کاشکی تو بیشتر مینوشتی [بغل]

بهار

[رویا]